سيد محمد كمره اى
303
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بىحيايى دمكراتهاى تشكيلى از قبيل ملك الشعراء و غيره نقل نمود كه طرفدار حضرت عبد العظيمىها شدهاند . بعد مقارن غروب پياده از طرف شمس العماره به منزل دكتر حسين خان رفته ، احوال برادرش ميرزا محمد على خان را پرسيده ، گفت بهتر است . بعد اظهار داشت كه امتياز جريده ايران را اگر بگيريم چطور است ؟ گفتم اگر به سرعت اقدام بكنيد و اميدوار باشيد كه مىتوانيد بگيريد بد نيست ، چون طالب و هواخواه خيلى دارد ؛ ملك الشعراء تدين ، خلخالى ، ميرزا اسد الله خان كردستانى ، شيخ يحيى و غيره و غيره . بعد از نيم از شب به خانه بصير الدوله رسيده مأيوس از آمدن شده بود . از اندرون بيرون آمده ، پيش افطارى سوخارى ، سنگك اعلا ، شامى ، مرباى بالنگ ، پنير و سبزى ، خيار ، زردآلو ، سيب ، پالودهء سيب . بعد شام آبگوشت ، آبگوشت قيمهريزه ، چلوخورشت كدو ، مسما بادمجان و لوازم بنده و ايشان خورده ، بعد چند نفر آمده ، وكيل السلطنه ، پيشنماز محلهاش ، دو نفر آخوند ، يك نفر ديگر تا ساعتى از شب آنجا بوده بعد سوار واگون به خانه شيخ محمد بروجردى رفته ، آقايان عين الممالك و آقا مرتضى و حاج ميرزا محمد باقر قمى برادر آقا احمد آنجا بودند ، قدرى صحبت ، سومى رفت . بعد گفتند كه خلخالى قبول جريده ايران را نمىكند به جهت اينكه تابع افكار دولتى بايد بشود و مخارج دارد و ضرر مىكند . گفتم اين دو مطلب قابل قبول نيست . دولت افكارى ندارد و با ماهى پانصد تومان و فروش روزنامه هم ضررى ندارد ، مگر قبول نكردن خلخالى جهت ديگر داشته باشد . تا ساعت پنج و ربع آنجا بوده ، بعد بيرون آمديم . آقا مرتضى از چهارراه حسنآباد به منزلش و عين الممالك و بنده باهم قرار شد فردا شب سه ساعت از شب گذشته برويم منزل مرآت الممالك . بعد من ساعت شش به خانه آمده ، بچهها بيدار . من چون خيال روزه گرفتن نداشتم ، زن آقا سيد جليل سحرى خورده ، شام و سحرى آبگوشت داشتند . [ امور روزانه ] پنجشنبه 24 رمضان . - دو از آفتاب گذشته بلند شده ، بعد از چايى مشغول باغچه و قدرى قرآن . بعد يك قدرى نان بيات با پنير ناهار خورده خوابيدم . چهار به غروب چايى . كوكب خانم و دختردايى آمد . به بتول گفتم پنج هزار دينار و يك لحاف كهنه به جهت اطفالش بدهد و داد . احمد رفته گوشت گرفته كه شب آلبالو پلو بخوريم . پاكتى از معاون السلطنه آوردند كه دو از شب رفته براى مذاكره